تبلیغات
سیدحسین نصر
پنجشنبه 7 خرداد 1388  05:56 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 7 خرداد 1388 06:14 ب.ظ
نوع مطلب: مقاله ،

 اشاره: آنچه در پی می‌آید، بخشی از كتاب «دین و نظم طبیعت» است كه به‌طور اساسی به مسأله محیط زیست می‌پردازد. در فصل زیر كه عنوان اصلی‌اش ادیان غیرغربی در مواجهه با بحران زیست محیطی است، نویسنده به اجمال دیدگاه ادیان شرقی را درباره اهمیت محیط زیست بیان می‌كند كه متأسفانه پیروانشان كمتر به آنها تن می‌دهند. این كتاب به همت نشر نی به چاپ رسیده است. وقتی به ادیان غیرغربی توجه می‌كنیم، با وضعیت كاملاً متفاوتی مواجه می‌شویم و این به‌رغم اهتمامی است كه در این ادیان به اخلاق زیست محیطی نشان داده شده است. در آغاز باید گفت كه برخورد با خود محیط زیست، در میان پیروان این ادیان، به‌خصوص تا آنجا كه به عناصر مدرن‌كنندة جوامع آنها مربوط است، وضعیتی بهتر از برخورد با آن در مغرب زمین ندارد. در دوران متجدد چینی‌ها بخش اعظم سرزمین خویش را تخریب كرده‌اند و ژاپنی‌ها نه فقط بخش عظیمی از جزایرشان را آلوده ساخته، بلكه در انقراض قریب‌الوقوع نهنگ‌ها، جنگل‌های آسیای جنوب شرقی مؤثر بوده‌اند. هندوستان اینك به سرعت درحال صنعتی شدن است و شرایط زیست محیطی نه فقط در دهلی و كلكته، بلكه حتی در دهكده‌های كوچك كه تا همین زمان از حیاتی اقتصادی در تعادلِ چشمگیر با محیط زیست برخوردار بودند، بدتر و بدتر می‌شود. همان‌طور كه در شهرهایی مانند تهران و قاهره مشهود است، جهانِ اسلام وضعیت بهتری ندارد. به‌علاوه، فاجعة زیست‌محیطی نه فقط در ممالك كمونیستی كنونی یا سابق مانند چین یا شوروی كه بحران زیست‌محیطی را به عنوان بیماری نظام سرمایه‌داری نادیده گرفتند، بلكه حتی در كشورهایی هم كه از قرار ظاهر برای تصمیم‌گیری دربارة محیط زیست طبیعی آزاد هستند، مشهود است. اما با بررسی دقیق‌تر معلوم می‌شود كه به لحاظ اقتصادی و بنابراین به لحاظ بوم‌شناختی، این آزادی بیشتر آزادی ظاهری است، تا واقعی. جوامع غیرغربی ناگزیر در یك «نظم اقتصادی» وارد شده‌اند كه به موجب آن تقریباً چاره‌ای جز تبعیت از الگوهای به اصطلاح پیشرفت كه در مغرب زمین تدوین شده است و ادیان و فلسفه‌های شرقی نقشی در آن ایفا نمی‌كنند، ندارند. به‌علاوه ملاحظات سیاسی و اجتماعی، به‌خصوص رشد بی‌رویة جمعیت كه پیامد مستقیم طب متجدد است، در تصمیمات زیست‌محیطی كه اغلب با بی‌اعتنایی نسبت به دیدگاههای دینی اتخاذ می‌شوند، نقش عمده‌ای دارند؛ هرچند البته مسئلة تنظیم خانواده، تأثیرات دینی مستقیمی داشته و مباحثات و واكنش‌های دینی زیادی در بسیاری از اماكن به راه انداخته است. به‌علاوه، ادیان غیرغربی، در طی دو قرن گذشته بخش زیادی از نیروی خویش را مصروف داشته و سعی كرده‌اند موجودیت خویش را در مقابل یورش دوگانة فعالیت تبلیغی دنیاگرایی و مسیحیت حفظ كنند و تنها در این اواخر متوجه اهمیت چالش بحران زیست‌محیطی شده‌اند؛ بنابراین به‌رغم تدابیر فراوانی كه این ادیان می‌توانند برای حل این مسئله به كار ببندند، ولی تا همین اواخر، واكنش آنها واكنشی كاملاً ضعیف بوده است. واكنش‌هایی وجود داشته است كه باید مورد بحث قرار بگیرند؛ اما یك‌بار دیگر باید تأكید ورزید كه بحران زیست‌محیطی، پیامد تحولات عمده‌ای است كه در درجه اول در مغرب زمین حادث شده است و نتیجة قبول دیدگاهی سكولاریستی درباره طبیعت و پیدایش نوعی علم و فناوری است كه «ابداعات» پایان‌ناپذیرشان همراه و همگام با مصرف‌گرایی است كه تمامی كرة ارض را تهدید به نابودی می‌كند. این عالم غیرغربی، (به استثنای ژاپن) است كه در اغلب موارد آماج این نوآوریها و تغییرات قرار دارد. این برنامه را همیشه مغرب زمین طراحی می‌كند و از آن پس، دیگران باید به همین برنامه واكنش نشان دهند. در نتیجه، هم مشاركت و هم واكنش ادیان غربی به بحران زیست محیطی از بسیاری جهات اساسی با مشاركت و واكنش ادیان غیرغربی متفاوت است. البته عوامل دیگری هم در كار است كه باید آنها را در مد نظر داشت؛ عواملی چون: تفاوت در میزان قوت ایمان و عمل دینی؛ در میزان التزام به دیدگاه دینی دربارة نظم طبیعت و در میزان دسترسی به آموزه‌های مابعدالطبیعی و جهان‌شناختی اصیل در این دو عالم. بومیان آمریكا ابتدا به سنت‌های بومیان آمریكا می‌پردازیم كه هرچند در غرب جای دارند، ولی سنتهایی غیرغربی‌اند، به این معنا كه غیرمتجدد هستند و بحران زیست‌محیطی از جملة عوامل تثبیت دین سنتی این مردم برای خود آنها و نیز مابقی عالم بوده است. بومیان آمریكا، به‌رغم اختلاف‌نظرهای فیمابین آنها، در موارد زیر با هم اشتراك دارند: تكریم طبیعت به عنوان محل حضور الهی، خویشاوندی با همة صورتهای حیات (موجودات زنده)، تلقی آسمان به‌عنوان پدر و زمین به‌عنوان مادر خویش، احترام به سرزمین، تلقی خویش به مثابه حافظان مكان‌های مقدس، سنت پیوند مستقیم با حیوانات مختلف كه آنها را نه فقط به لحاظ زیست‌شناختی، بلكه به عنوان تجسم مُثُل اعلای ملكوتی نیز تجربه می‌كنند، و مانند آن. این تعالیم و تعالیم دیگر از زبان بسیاری از رهبران بومیان آمریكا واگو شده است، حال آنكه بیانات مرتبط با اهتمام به كرة ارض و سرزمین، مانند بیانات رئیس سیاتل (Cheaf Seattle)، اغلب حتی از زبان طرفداران غیرسرخپوست محیط زیست در آمریكا نیز شنیده می‌شود. در واقع می‌توان گفت بحران زیست‌محیطی به صورتی غیرمستقیم، حتی در بحبوحة ویرانی‌های به بار آمده در بخش اعظم سرزمین بومیان آمریكا، فرصتی نه فقط برای احیای دین آنها بلكه برای احیای ادیان ابتدایی در هاوایی، پلینزی1، استرالیا، آفریقا و تقریباً در هر جایی كه ادیان ابتدایی پابرجا مانده‌اند، فراهم آورده است. پیروان این ادیان، خود را حافظان كرة زمین می‌خوانند و به این اعتبار بسیاری از طرفداران محیط زیست در دوران معاصر را جذب خویش كرده‌اند. شیوة رایج نو ـ شمنیسم (neo-Shamanism) در آمریكا، هرچند كه كاملاً به حق مورد مخالفت بسیاری از نمایندگان اصیل ادیان بومیان آمریكا قرار گرفته است، تا حدی معلول بحران زیست محیطی و آگاهی به اهمیت طبیعت است كه در بسیاری از محافل احیا شده است، گو اینكه این آگاهی همیشه در مجاری حقیقی هدایت نشده است. كنفوسیوسیسم آیین كنفوسیوسی، هرچند به مدت چند قرن در چین دچار افول بود، ولی در چند سال گذشته شاهد احیای آن بوده‌ایم و بسیاری از افراد اینك گسترة عالم كنفوسیوسی را شامل بخش اعظم حاشیة اقیانوس آرام در آسیا می‌دانند و حتی تمدن ژاپنی را نیز به جهت آنكه دارای عنصری كنفوسیوسی است، جزو این عالم محسوب می‌دارند. اخیراً واكنش‌هایی بر مبنای آیین كنفوسیوسی نسبت به بحران زیست محیطی هم از سوی محققان كنفوسیوسی مذهب و هم از سوی غربیان همدل با آیین كنفوسیوسی، صورت گرفته است. یك محقق كنفوسیوسی مذهب مانند تو وی مینگ (Tu.wei.ming) تاكید می‌ورزد كه در فلسفة كنفوسیوسی و به‌خصوص نو – كنفوسیوسی «همة انحای وجود به نحوی نظام‌مند به هم مرتبط‌‌اند». جی، بر طبق یك نظریه جهان‌شناختی متحد، در آن واحد هم ماده است و هم انرژی، و این نظر برخلاف ثنویت ذهن و ماده است كه در غرب حاكم است. تووی – مینگ براهمیت زیست‌شناسی و نه فیزیك، برای فیلسوفان چینی و بینش آنها درباره «آن هماهنگی عظیم» كه می‌تواند در حد یك فلسفه ناظر به رابطة انسان با محیط زیست طبیعی مطرح شود، تأكید می‌ورزد؛ بنابراین به یك معنا پاسخ او نوعی احیای فلسفه‌های طبیعت كل‌گرایانة متعلق به تفكر چینی كلاسیك و به‌خصوص آیین نوكنفوسیوسی و همچنین آیین دائو است. ماری.ای.تاكر Mary E. Tucker از دوستداران و محققان غربی آیین كنفوسیوسی، در جست و جو برای یافتن پاسخی به دیدگاه مكانیكی دربارة عالم، همان طرز تفكر را در منظر كل‌نگرانه و سازمند آیین‌ نوكنفوسیوسی، دنبال می‌كند. به اعتقاد تاكرف چنین دیدگاهی در دام انسان محوری كه این همه در قبال تخریب غیر مسئولانة طبیعت به دست انسان، مقصر است، گرفتار نمی‌شود و تناظر میان عالم صغیر و عالم كبیر را از نو مورد تأكید قرار می‌دهد، بدین صورت كه تناظر مبسوط میان انسان و عناصر، فصل‌ها، رنگ‌ها، جهات مكانی و مانند آن را از نو به بیان می‌آورد. این تفكر از آی – جینگ نشأت گرفته و دیگرانی مانند تانگ جانگ – شو متفكر سلسلة‌ هان، برآن تأكید ورزیده‌‌اند و آیین نوكنفوسیوسی كه همانند بخش اعظم تفكر چینی، نه به منشأ عالم بلكه به كلیت سازمند آن علاقه‌مند است، میراث‌دار این طرز تفكر است. انسان‌ها همراه با عالم طبیعت نوعی زنجیرة وجود را تشكیل می‌دهند كه جی كه مشتمل‌بر نوعی حیاتمندی پویاست، رشتة پیوند آن است. حیات دستخوش فرایند تحول دائمی است كه آدمیان باید اعمال خویش را با آن هماهنگ سازند. تاكر تأكید می‌ورزد كه در آیین نوكنفوسیوسی، خودپروری را فقط در سیاق این دیدگاه خاص درباره طبیعت می‌توان فهمید. كلیت عالم تأثیری مستقیم بر تكوین اخلاقی و معنوی انسان‌ها دارد و قوانین اخلاقی و كیهانی از هم جدایی ناپذیرند. به علاوه، انسان به همراه آسمان و زمین یك پیكر واحد را تشكیل می‌دهند و این دیدگاهی است كه تاكر از آن به دیدگاه «انسان – كیهان محورانه» به جای دیدگاه انسان محورانه تعبیر می‌كند و این منظر از سوی متفكر نوكنفوسیوسی قرن یازدهم، جانگ دزای نیز مورد تأیید قرار گرفته است، جانگ دزای در «مكتوب غربی» می‌نویسد: «آسمان پدر من است و زمین مادرم و حتی موجود خردی چون من، پایگاهی عمیق در میانة آنها پیدا می‌كند. پس هرآنچه در سراسر عالم گسترده است، پیكر خویش می‌دانم و هرآنچه هدایت‌كنندة عالم است، طبیعت خویش می‌انگارم. همة مردمان خواهر و برادر من‌‌اند و همه موجودات یارانم.» تاكر مضمون رابطة میان فلسفة طبیعت و فضیلت و جهان‌شناسی و اخلاق را كه آن همه برای آیین نوكنفوسیوسی محوریت دارد و به تفصیل تمام در آیین نوكنوسیوسی مورد بحث قرار گرفته است، راه‌حلی مناسب برای بحران زیست محیطی كنونی می‌داند. علاوه‌بر این تأكید می‌ورزد كه باید این جنبه كل‌گرایانة آیین كنفوسیوسی را مورد توجه جدی قرار داد و این توجه را جایگزین توجه به همان استدلال‌گرایی و انسان‌گرایی فرضی كرد كه روشنگری اروپایی در این سنت خاور دور، سنتی دارای بیشترین سمت و سوی اجتماعی، تشخیص داده است. هند حال به همسایه چین، یعنی هند باز می‌گردیم؛ در این دیار در طی چند دهة گذشته، براثر فاجعة شهر بوپال (Bhopal) و وخامت سریع كیفیت محیط زیست طبیعی در بیشتر شهرهای بزرگ و حتی شهرهای كوچك، شاهد ظهور دفعی اگاهی به بحران زیست محیطی هستیم. هندوها و مسلمانان، هرچند درگیر نزاع‌های فرقه‌ای غم‌انگیز دوران اخیر شده‌‌اند، ولی متأسفانه هر دو گروه در تخریب محیط زیست با هم متحدند؛ محیط زیست كه میان هر دومشترك است و هیچ یك از دو طرف تاكنون از امكانات معنوی و مابعدالطبیعی خویش برای ایجاد یك واكنش دینی عملی به این خطرناك‌ترین بحران، بهره‌برداری نكرده‌‌اند. تا آنجا كه به آیین هندو مربوط است، نویسندگان مختلف سعی داشته‌‌اند كه به اصل اهیمسا (در معنای تحت‌اللفظی یعنی نیازردن یا مزاحمت ایجاد نكردن) روی بیاورند؛ گاندی این اصل را به معنایی سیاسی مورد استفاده قرار داد؛ ولی می‌تواند برای تعریف رویكرد انسان به محیط زیست نیز مورد استفاده قرار بگیرد. در واقع این اصل، بنیاد آرمان «آیین جین» مبنی‌بر عدم مداخله در فرایندهای طبیعت است. اهیمسا را در كشوری چون هند با جمعیت وسیع آن، نمی‌توان به طور كامل به كار بست؛ ولی بسیاری از افراد این اصل را به عنوان آرمانی در رویكرد آیین هندو به محیط زیست و نیز به عنوان مبنایی برای یك نوع اخلاق زیست محیطی هندویی مورد تأكید قرار داده‌‌اند. دیگران سعی كرده‌‌اند تا به فهمی از نوع فهم گاندی از این اصطلاح همراه با اقتصاد مورد نظر گاندی، كه براقتصاد روستایی سالم به لحاظ زیست محیطی تأكید می‌ورزد، متوسل شوند و با صنایع دوران متجدد، كه علت اصلی تخریب عالم طبیعی‌‌اند، مخالفت كرده‌‌اند. در سطح نظری، عناصر زنانه در آیین هندو مانند «پرَكریتی» و «شكتی» در ارتباط با قطب مادی عالم و تصویر زمین به عنوان مادر، مورد توجه قرار گرفته است. در سیاق آیین هندو، چنین وظیفه‌ای بیشتر به معنای احیای برخی ابعاد این سنت است تا مثله كردن الهیات‌های سنتی به صورتی كه در برخی الهیات‌های ناظر به محیط زیست در مسیحیت دیده می‌شود؛ ولی برخی نویسندگان زن هندو مذهب نیز این اصطلاحات را در همراهی با نقدهای فمینیستی غربی از جنس مذكر و «پدر سالاری» مورد استفاده قرار داده‌‌اند. جالب توجه است كه در این سیاق از نهضت عملی چیپكو (Chipko)، از سوی زنان یاد كنیم كه از سال 1977 به بعد نهضتی قدیمی برای نجات جنگل‌ها و درختان را با كشیدن زنجیرهایی پیرامون درختان برای جلوگیری از قطع آنها احیا كرده‌‌اند. این نهضت زیست محیطی شماری اعضای مرد نیز داشته است؛ ولی در درجة اول متشكل از زنانی است كه وظیفة خود می‌دانند كه محافظان اولیة طبیعت باشند. در مجموع واكنش آیین هندو به بحران زیست محیطی تا هم‌اكنون، واكنشی عمدتاً اخلاقی بوده است و حال آنكه برخی از افراد از پاره‌ای گرایش‌های اسطوره‌شناسی آیین هندو، بدون تغییر و تحریف‌هایی كه در مغرب زمین دیده می‌شود، مطالبی را اخذ و اقتباس كرده‌‌اند. هرچند به منابع غنی برای تدوین فلسفة هندویی محیط‌زیست اشارت رفته است، ولی متفكران بزرگ هندوئیسم سنتی تاكنون به ارائة بیان جامعی از یك واكنش هندویی اصیل توجه نشان نداده‌اند. هندوهای متجدد نیز عمدتاً همان دستورالعمل‌های غربی را با یك صبغة هندویی بومی و بدون هیچ تأكیدی بر دیدگاه هندویی اصیل دربارة طبیعت، به عنوان دیدگاهی مستقل و از بسیاری جهات مخالف با جهان‌بینی علمی حاكم، بر زبان آورده‌اند. همین طور اغلب از اواخر قرن بیستم به این سو، نوعی هماهنگی سطحی با هر چیزی كه دست بر قضا به لحاظ علمی باب روز است، وجود داشته است، و این خصوصیت در مورد عمدة تفكر هندویی متجدد، برخلاف دیدگاه سنتی، بارز است. آیین بودا وقتی به آیین بودا می‌پردازیم، تا آنجا كه به تمركز بر اخلاق مربوط می‌شود، وضعیتی شبیه به آیین هندو را مشاهده می‌كنیم، گو اینكه بسیاری از كسانی كه دربارة آیین بودا قلم زده‌اند، بر مبنای این تصور كه «صورت» همان «خلأ» است و خلأ همان صورت است، به مابعدالطبیعة بودایی و به تأكید بر فهم بودایی سنتی از واقعیت، روی آورده‌اند. سالهاست كه محققان و دانشجویان غربی در زمینه آیین بودا نیز، دیدگاه فرقة ذن دربارة طبیعت و نقادی آیین بودا از علم متجدد را مورد بحث قرار داده‌اند. حال آنكه اشارات ضمنی آیین بودا درخصوص نوعی اقتصاد دوستانه‌تر نسبت به محیط‌زیست، در مغرب زمین بسیار مورد توجه قرار گرفته است؛ ولی گوهر واكنش بودایی به بحران محیط‌زیست، همان تأكید بر اخلاق بودایی بوده است. حتی دالایی لاما2، در عین بحث از همبستگی‌های همة موجودات در دیدگاه بودایی، اخلاقِ حفاظت از محیط‌زیست را در حكم مراقبت از خانة خویش، می‌داند. او می‌نویسد: «مراقبت از این سیاره، چیزی مخصوص، چیزی قدسی یا مقدس نیست. این مراقبت درست همانند مراقبت از خانة خویش است. ما سیارة دیگری، خانة دیگری، جز این یكی نداریم.» او نیز همانند بسیاری از دیگر مراجع بودایی، بر اهمیت فضیلت بودایی سنتی ترحم، كه مرتبط است با بودی ستوه‌ها3 و در مورد همة موجودات اطلاق می‌شود و نیز بر اهمیت تحصیل بصیرت و معرفت بیشتر، تأكید می‌ورزد. نویسندگان سنتی مختلف سعی در ارائه ابعادی از آیین بودا داشته‌اند كه از جهان‌شناسی فاصله نمی‌گیرند؛ ولی در عین حال حاوی دیدگاهی دربارة طبیعت‌اند كه برای شرایط كنونی تناسب دارد. بیشتر این مكاتب را در مهیانه، به‌خصوص در «تتاگته گربه» و «الی و جنانه» كه مكمل یكدیگرند و بر امكان دستیابی به اشراق برتر بودائیت برای همه موجودات تأكید می‌ورزند، می‌توان یافت. آنها همچنین بر مقابلة آیین بودا با غرور بشری و تصور انسانگرایانه از بشر كه از دوران رنسانس به این سو در مغرب زمین شكل گرفته است، و هر دو آنها آدمی را از درك همبستگی همة موجودات باز می‌دارند، تأكید می‌ورزند. به علاوه، آگاهی بودایی نه فقط مستلزم درك تهی بودن همة موجودات، بلكه مستلزم تلفیق و تركیب همة موجودات در یك پیكر كلی واحد كه به نام «درمكایه» شناخته شده است، نیز هست. آموزة بودایی سنتی درمه نیز به عنوان مفهومی محوری در تدوین فلسفه بودایی محیط‌زیست طبیعی احیا شده است. برخی نیز این تصور سنتی را با افكار دوران جدید در ارتباط با محیط‌زیست مانند اندیشه گایا تركیب كرده‌اند. درمه هم به عنوان قانون یا اصل موجودات كه ما باید در ارتباط با موجودات به آن وقوف داشته باشیم و هم به عنوان تكلیف ما در ترحم كردن در حق موجودات و عمل كردن به عنوان خادمان و سرایداران عالم طبیعی، مورد بحث قرار گرفته است. در اینجا یك بار دیگر ساحت اخلاقی مخصوصاً مورد تأكید بیشتر نویسندگان بودایی واقع شده است. در كشورهای بودایی مذهب، كما اینكه در هند هندویی مذهب، تلاشهایی برای ایجاد حساسیت بیشتر به بحران زیست محیطی و كمك به مردم عادی برای داشتن برخوردی مسالمت‌آمیزتر نسبت به طبیعت، صورت گرفته است. بیشتر مراجع دینی محلی بر تكریم حیات كه بخش عمدة تصور بودایی سنتی از حیات در ارتباط با همة موجودات ذی‌شعور است، تأكید ورزیده‌اند. البته مسئلة دانایی و نادانی و بصیرت نیز همچنان محوریت دارد و بسیاری بر اهمیت توانایی تشخیص عناصر حرص و ولع نفس و خواهش‌های دروغین آنكه همین‌ها بخش مبنایی بحرانی معنوی‌اند كه خود ریشة بحران زیست‌محیطی است، تأكید كرده‌اند.
 پی نوشتها: 1. Polynesia، بخشی از اقیانوسیه شامل جزایر اقیانوس آرام در فاصلة 30 شمالی و 47 جنوبی در شرق میكرونزی و ملانزی. ـ م. 2.Dalai Lama ، رهبر روحانی بودائیان تبت، كه تا سال 1959 هم رهبر روحانی و هم حاكم دنیوی تبت بود. در حال حاضر در هند در تبعید به سر می‌برد. م. 3. Bodhisattva ، در زبان سنسكریت Bodhi به معنای «حكمت» و sattva به معنای «وجود در» است. در آیین بودا در مورد كسانی اطلاق می‌شود كه مقام بودائیت خویش را به خاطر كمك به دیگران به تعویق می اندازند. م.  
منبع روزنامه اطلاعات :  سه شنبه 22 اردیبهشت 1388،  شماره 24466

   


نظرات()   
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388  08:56 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مقاله ،

در قرن نوزدهم این جریان دنیاگرایی غیردینی یك گام دیگر نیز به پیش برداشت و حتی قلمرو كلام را كه تا آن هنگام به طور طبیعی در تكفل دین بود، درنوردید. ایدئولوژی‌های لاادریگرانه یا لاادریگویانه و ملحادنه از این زمان به بعد به چند و چون در خود الهیات و كلام برآمد و در همان حال نگرش كلامی سنتی نیز به تدریج شروع به عقب‌نشینی از تنها قلمروی كه برای آن باقی مانده بود، یعنی قلمرو اندیشه‌ی محضاً دینی، كرد. در اینجا لازم است اشاره كنیم كه كلام آنچنان كه در متن و بطن غرب فهمیده می‌شود، برخلاف كلام اسلامی كه به اهمیت فقه نیست، اهمیتی مركزی و اساسی برای مسیحیت دارد. در مسیحیت كل اندیشه‌ی جدی دینی با كلام مربوط است و لذا عقب‌نشینی كلام در مقابل یورش گرایش‌ها و نگرش‌های دنیاگرایانه، شدیدتر و قاطع‌تر از عقب‌نشینی در هر حوزه‌ی دیگری از اندیشه‌ی دینی، به معنای عقب‌نشینی بیش از پیش دین در غرب از ساحت اندیشه و زندگی روزمره‌ی انسان غربی نیز هست. این روند در قرن بیستم به چنان مرحله‌ای رسیده كه بخش اعظم خود كلام مسیحی به تدریج غیردینی شده است. در خلال چند دهه‌ی اخیر جنبش‌هایی همچون جنبش‌های قایل به «مرگ خدا»، تیه‌آردیسم (1) ، الهیات آزادی‌بخش و نظایر آن پدید آمده كه صور و اشكال گوناگون گرایش‌ها و نگرش‌ها دنیاگرایانه‌ی غیردینی، مثل نظریه‌ی تكامل و ماركسیسم، را وارد بدنه‌ی اصلی كلام مسیحی كرده است. با وجود این، باید به خاطر داشت كه بخش عظیمی از بشریت نمی‌تواند به راحتی و با این سرعت دین خود را از دست بدهد. امروز جهان مثبت موجود در روح غربی، از قبیل فضایلی كه می‌توان در میان شمار زیادی از مردم غرب دید، تا حدود بسیاری زیادی همانا میراثی است كه از مسیحیت بازمانده است. اگرچه امروز بسیاری از غربیان دیگر خود را مسیحی نمی‌دانند، فضایلی همچون خیرخواهی و خضوع كه بسیاری از غربیان حتی در زمینه‌های غیردینی از خود نشان می‌دهند، ناشی از پیشینیه‌ای مسیحی است و هنوز حضور عنصر مسیحی در روح انسان غربی بسیار نیرومندتر از آن چیزی است كه بسیاری از مردم ممكن است با نگاهی اجمالی به ظواهر امور بپندارند. در واقع، در غرب نیز، همچون جهان اسلام كه در آن اخلاقی جدا از تعالیم شریعت و وحی قرآنی وجود ندارد، دین و اخلاق قرن‌ها رابطه‌ای عمیق با یكدیگر داشته است. علاوه بر این، اگرچه مسیحیت دارای شریعت به آن مفهومی كه در اسلام از این تعبیر درك می‌شود نبوده است، با این حال تا همین اواخر اخلاق در غرب با تعالیم كلیسای مسیحی نیز مربوط بود. روشن است كه تعالیم مسیح اخلاقی است و تا به امروز دغدغه‌های اخلاقی مردم غربی، حتی آنانی كه خود را لاادری می‌دانند، النهایه از مسیحیت نشأت می‌گیرد كه ذهن و ضمیر زن و مرد غربی را طی قرن‌ها قبل از ظهور دنیاگرایی غیردینی، سرشته بود. در اینجا لازم است كلامی در باب یهودیت در جهان غرب گفته شود. به همان ترتیبی كه یهودیان شرقی و سفارادی یا صفاردی، یعنی یهودیان اسپانیایی كه قرن‌ها در صلح و صفا با مسلمین زیسته بودند، یهودیان اروپایی یا اشكنازی نیز در تمدن اروپایی ادغام گردیدند و از قرن نوزدهم به این سود در جریان اصلی فرهنگ غرب مستحیل شدند. با این حال، برخلاف جهان اسلام كه در آن یهودیان همچنان به آداب و آیین‌های رسمی و سنتی خود عمل می‌كرده‌اند، در غرب سه گروه متمایز از یهود قابل تشخیص است: یهود رسمی و سنتی، یهود محافظه‌كار، یهود اصلاح شده. این گروه اخیر در درون جامعه‌ی یهودی پدیده‌ای مشابه پروتستانیسم لیبرال در درون مسیحیت به حساب می‌آید. علاوه بر این، برای جوان مسلمانی كه به غرب می‌آید دانستن این نكته مهم است كه همه‌ی یهودیان در غرب نگاه و نگرش دینی ندارند. از قرن نوزدهم به این سو، گروه نخبه‌ای از «متفكران» عمیقاً غیردینی شده‌ی یهودی‌الاصل در غرب ظهور كرده‌اند كه از نظر فرهنگی كمابیش با یهودیت یگانه‌اند اما از بیخ و بنیاد بر ضد دین یهود برخاسته‌اند. این نخبگان، كه كسانی همچون زیگموند فروید، پدر روان‌شناسی، در میانشان بوده، در غیردینی كردن زندگی و اندیشه‌ی غربی نقشی عظیم داشته‌اند، در حالی كه در قطب دیگر یهودیت، ربی‌ها و متفكران سنتی یهود توانسته‌اند آتش یهودیت را در فضای غیردینی شده‌ی غرب همچنان شعله‌ور نگاه دارند و شریعت الهی یهود، موسوم به هلاخا و نیز عرفان یهودی را در اشكال متعلق به حسیدیسم و قباله، حفظ كنند. برای درك درست وضع دین در غرب جدید، توجه به نهضت‌های دینی‌ای كه در خارج از چارچوب كلیساهای سنتی مسیحی ظهور كرده‌اند نیز، در جنب حركت‌هایی كه برای نوسازی و دنیوی كردن دین رخ می‌داده، ضروری است. این پدیده علاوه بر نهضت‌های دینی قرن نوزدهمی همچون مورمونیسم كه امروزه پیروان زیادی در ایالات متحده و جاهای دیگر دارد، یا تأسیس اشكال بالنسبه امروزی‌تر و «استدلالی شده»تری از مسیحیت مثل مذهب وحدت‌گرایی، شامل «ادیان جدید» تازه‌ تأسیس‌تری نیز می‌شود كه در چند دهه‌ی اخیر در غرب توسط كسانی پدید آمده است كه خود را معلمان بزرگ روحانی یا به اصطلاحی كه امروزه مشهورتر است، گورو، می‌نامند؛ اصطلاح گورو، به معنای معلم، اصلاً از زبان سانسكریت گرفته شده و با تعبیر «شیخ» به معنای صوفیانه‌ی آن در عربی هم‌معناست. این «ادیان جدید» را بعضاً كشیش‌هایی كه از یك كلیسای سنتی موجود گسسته و درصدد ایجاد «ادیانی» خاص خودشان بوده‌اند، تأسیس كرده‌اند. ظهور این پدیده در غرب تا حدود زیادی ناشی از گرایش به مرموزات و علوم غربیه بوده و طی چند دهه‌ی اخیر كارهایی همچون سحر و جادو كه از سوی كلیساهای سنتی تحریم شده بود، مجدداً اقبال یافته است. كسانی در غرب پیدا شده‌اند كه تلاش می‌كنند به سحر و جادو دست بیابند و به ادیان كهن پیش از مسیحیت اروپا، همچون ادیان درویدها یا دروئیدها و سلت‌ها بازگردند، از این رهگذر آیین‌ها یا «ادیان جدید» كمابیش عجیب و غریبی ایجاد كرده‌اند كه، همچنانكه به خصوص در آمریكا و اروپای شمالی مشهود است، هر جا و هر گاه كه ادیان سنتی، رو به ضعف می‌رفته‌اند، این «ادیان جدید» رواج می‌یافته‌اند. پدیده‌ی دینی دیگری كه درك آن در كنار این اصطلاحاً «ادیان جدید» و احیای ادیان باستانی، لازم و مهم است گرایش بسیاری از مردم غرب به ادیان شرقی به قصد استمداد و اهتداست. از آغاز قرن بیستم و به خصوص از جنگ جهانی دوم به این سو، بسیاری از غربیانی كه تشنه‌ی تجارب روحانی و معرفت دینی بوده‌اند اما نمی‌توانسته‌اند آنچه را كه می‌جویند در بطن و متن نهادهای دینی موجود غرب بیابند، به ادیان شرقی روی آورده‌اند. برخی از اینان به آیین هندو گرویده‌اند، برخی به آیین بودا، شماری نیز به اسلام و تعالیم صوفیانه در درون اسلام. این روند به نحوی قاطع و واضح طی چند دهه‌ی اخیر قوت گرفته است و همچنان ادامه دارد. بعضی از حركت‌ها و نهضت‌های دینی اصلاً شرقی، كه امروزه در خاك غرب ریشه دوانیده است، ماهیتی قابل اعتماد دارد، ولی بسیاری دیگر از این حركت‌ها چیزی جز تقلیدهای صوری نیست كه به تأسیس آیین‌های انحراف‌آمیز قویاً مخالف با همه‌ی بازمانده‌های دینی و سنتی در غرب انجامیده است. در باب اسلام باید گفت كه این دین هم در آمریكا و هم در اروپا شماری از كسانی را كه در پیچ و خم سرگشتگی دنیای متجدد گم شده‌اند و در پی نور هدایتی هستند كه بتواند آنان را از نومیدی و گمگشتگی و بی‌هدفی نجات دهد، جلب كرده است. بسط اسلام در غرب، هم در نتیجه‌ی مهاجرت مسلمین و هم در نتیجه‌ی گروش شماری از مردم غالباً برجسته و تحصیل‌كرده غربی به دین، بسیار فراتر از آن است كه بشود آن را نادیده گرفت. جذب و جلب عامیانه و گسترده‌ی آمریكایی‌های افریقایی‌الاصل به دین اسلام نیز همچنان ادامه دارد. در نتیجه، امروزه جامعه‌ی معتنابهی از مسلمین آفریقایی ـ آمریكایی در آمریكا شكل گرفته است كه به ویژه در مراكز بزرگ‌تر شهری رو به رشد و گسترش دارد. امروزه نقش دین در غرب با نقشی كه دین در جهان اسلام دارد بسیار متفاوت است. همه‌ی جوامع غربی مدعی غیردینی بودن‌اند و به واقع قانون را نه برگرفته از دین، بلكه، دست كم در جوامعی كه مبتنی بر دموكراسی است، برآمده از رأی مردم می‌دانند. كشورهای معینی مثل ایالات متحده قویاً بر جدایی كلیسا و دولت از یكدیگر تأكید دارند، در حالی كه در كشورهای دیگری همچون انگلستان كه در آن رئیس كشور در عین حال رئیس كلیسا نیز هست، یا سوئد كه مذهب رسمی آن پروتستانیسم لوتری است، نیز قوانین بر دین مبتنی نیست. در مورد كردارهای اجتماعی نیز این وضع صادق است، زیرا این كردارها بنا بر فرض از قوانین جاافتاده‌ای نشأت میگیرد كه ناشی از ارادة آحاد افراد جامعه به انتخاب مقامات رسمی برای عضویت در قوه‌ی مقننه‌ای است كه بر همین اساس قوانینی طرح و تصویب می‌كند. با این حال، هنوز خیلی مانده است كه بشود دین را در غرب جدید نادیده گرفت. در واقع، بسیاری از گرایش‌های غربیان، حتی آن كسانی از ایشان كه خودشان را مذهبی و دیندار نمی‌دانند، مبنایی دینی دارد. در جریان فروریختن اخیر كمونیسم در اروپای شرقی و در خود اتحاد شوروی سابق نیز دین نقش مهمی داشت. جوان مسلمانی كه برای اولین بار به غرب می‌آید نباید به خاطر مشاهده‌ی آن همه لاقیدی و بی‌بندوباری در اخلاق جنسی یا عده‌ی زیاد مردمی كه با تعالیم دینی مخالفت می‌كنند یا آن اندازه نسبت به آداب و مناسك دینی بی‌علاقه‌اند، به اشتباه بیفتد و گمان كند كه نقش دین كلاً و تماماً مغفول مانده است. واقع امر این است كه امروزه در غرب علاقه و بی‌توجهی به مراتب بیش از چند دهه‌ی گذشته نسبت به دین نشان داده می‌شود و این عمدتاً ناشی از درهم شكستن و فروریختن بسیاری از ایدئولوژی‌ها و بت‌های ذهنی غرب است كه از بطن اندیشه‌ی قرون هجدهم و نوزدهم اروپا سر برداشته و جای دین را گرفته بود. این ایدئولوژی‌ها به تدریج طرد و ترك شدند و خطر و قدرت تخریبشان به نحوی بی‌سابقه هویدا شد. امروزه دین در غرب عده‌ی كثیری از افراد صاحب اندیشه را به تأمل و مطالعه در این باب، نیز به میزانی كه شاید از هر زمان دیگری پس از غیردینی شدن تمدن غرب در چند قرن پیش بیشتر باشد، به گرویدن به آن جلب كرده است. علاوه براین، گرایش معتنابه مبهم و كمابیش دوگانه یا دوپهلویی نیز نسبت به دین وجود دارد كه خود را در كاربرد گسترده‌ی تعبیر «معنویت» یا جست‌وجوی «شیوه‌های زندگی معنادار» كه آن همه در سراسر آمریكا و اروپا رواج دارد، بازمی‌نماید. این جست‌وجو اگرچه در نزد بسیاری از كسانی كه در تنگنای محیط غیردینی شده‌ی غرب در پی معافی ژرف دینی برآمده‌اند، كاملاً مصرح و روشن نیست، اما با نیتی كاملاً جدی و مشتاقانه دنبال می‌شود. بنابراین، باید به خاطر داشت كه در جنب انهدام آنچنان گسترده‌ی دین سنتی در غرب طی چند قرن گذشته و به ویژه نوسازی آنچنان بی‌محابای بقیه‌السیف دین سنتی در خلال چند دهه‌ی اخیر، می‌توان احیای توجه و علاقه به كشف دوباره‌ی معانی قدسی را نیز دید. نقش دین را در غرب كنونی می‌بایست در بطن و متن همین الگوها و نیروهای پیچیده، دریافت. نیز در پرتو همین دو جریان، یعنی غیردینی شدن دین سنتی و طلب معنا و كشف دوباره‌ی دین به عنوان بنیان زندگی بشر در غرب است كه می‌بایست نقش اسلام را در غرب امروز شناخت. از جنگ جهانی دوم به این سو شمار بسیار زیادی از مسلمین، كه بسیاری از ایشان زنان و مردانی تحصیل‌كرده بوده‌اند، به اروپا و آمریكا كوچیده‌اند و لذا نه تنها دین و ایمان خود را به این سرزمین‌ها آورده‌اند، بلكه توانسته‌اند فرهنگ و تفكر اسلامی را نیز به نحوی بلیغ و آگاهانه در این كشورها بیان كنند. همان طور كه پیشتر گفته شد، اسلام در آمریكا هم در میان آمریكایی‌های آفریقای‌الاصل و هم در میان آمریكایی‌های اروپایی‌الاصل، همچنان كه نواحی معینی از اروپا، اشاعه یافته است. شمار مسلمین در میان اروپایی‌ها یا آمریكایی‌های سفیدپوست به اندازه‌ی شمار مسلمین در میان افریقایی‌الاصل‌ها نبوده اما شامل شماری از نویسندگان و هنرمندان و متفكران و فلاسفه‌ی برجسته می‌شده است. دین اسلام امروزه سریع‌ترین رشد را در میان همه‌ی ادیان در غرب و نیز آفریقا و برخی نواحی معین دیگر جهان دارد. این دین دومین دین از نظر عده‌ی پیروان در اروپاست و تا سال ۲۰۰۰ احتمالاً خواهد توانست كه به عنوان دومین دین پُرپیرو در آمریكا با دین یهود برابری كند. با این حال، اشاعه و حضور اسلام در غرب هنوز كاملاً موفقیت‌آمیز نبوده است، به این معنا كه اسلام هنوز نتوانسته است یك فرهنگ و فضای اسلامی برای خود در غرب ایجاد كند، فرهنگ و فضایی از آنگونه كه در جریان بسط اسلام در چین و هند و آفریقا و سایر نواحی فرهنگی جهان در دوران‌های گوناگون تاریخ اسلام ایجاد شده بود. با وجود این، اسلام در همین حد فعلی یك از شركا یا بازیگران صحنه و ساحت دینی غرب است، اگرچه در مقایسه با مسیحیت هنوز اقلیت كوچكی بیش نیست، دینی است كه می‌بایست آن را جدی بگیرند و روی آن حساب كنند. در واقع همین جامعه‌ی اسلامی حاضر در غرب است كه مسوولیت اصلی تدارك درك درستی از دین در غرب را برای مسلمین بر عهده دارد و می‌بایست با ژرفكاری نتیجه‌ی دانسته‌های این زمینه را به بقیه‌ی جهان اسلام، كه در آن برخورد با غرب بسیاری از مسلمین، اعم از پیر و جوان، را گیج كرده و هنوز جای درك درستی از نقش و معنای دین در تجربه‌ی انسان غربی خالی است، عرضه كند. این در حالی است كه درك هیچ جنبه‌ی دیگری از تمدن غرب برای مسلمین به اندازه‌ی جنبه‌ دینی آن، هم به عنوان یك واقعیت زنده و هم در تاریخ طولانی مبارزه‌ی آن با گرایش‌ها و نگرش‌های غیردینی و نیروهای ضددینی‌ای كه از قرون وسطی به این سو با آن در جنگ بوده است، اهمیت ندارد. مسلمانان می‌توانند چیزهای زیادی از مبارزه‌ی طولانی دین در غرب بیاموزند، زیرا امروزه اسلام نیز مجبور است با گرایش‌ها و نگرش‌های غیردینی و ایدئولوژی‌های دنیاگرایانه‌ای كه از غرب به جهان اسلام راه یافته است، مبارزه كند. اسلام می‌تواند از نحوه‌ی برخورد مسیحیت، نیز یهودیت، با این نیروها درس بگیرد و در عین حال با درك نقشی كه مسیحیت در طول تاریخ، حتی تا حدودی همچنان تا به امروز، در تعیین جهان‌نگری، نگرش اخلاقی و نیز زندگی اجتماعی و خصوصی زن و مرد غربی داشته است، به فهم روح انسان غربی نایل گردد. شناخت كامل تجددطلبی ضددینی‌ای كه امروزه اسلام و مسلمین را در همه جا در معرض تهدید و مخاطره قرار داده است تنها با شناختن دین همان تمدنی ممكن است كه این تجددطلبی نخست در بطن آن تكوین یافته، سپس به ستیز با آن دین برخاسته و از تولد دنیای متجدد در جریان رنسانس به این سو بی‌وقفه با اصول و تعالیم آن دین مبارزه كرده است.‏ 

 ۱- جنبشی منسوب به فیلسوف و دیرین‌شناس یسوعی فرانسوی، پی‌یرتیه‌آر دو شاردن Pierre Tielhard de Chardin (1881-1955) كه در پی آشتی دادن فكر گناه آغازین با مفهومی بود كه از تطور و تكامل در نظر داشت و معتقد بود قول به تطور انواع و تكامل منافاتی با مسیحیت ندارد

منبع : مجله الکترونیکی مدارا


   


نظرات()   
شنبه 19 اردیبهشت 1388  05:40 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مقاله ،

علی‌رغم تماس‌های گسترده‌ای كه مسلمین از قرن گذشته تاكنون با جهان غرب داشته‌اند و هنوز هم دارند، خیلی كم درباره‌ی دین در غرب مطالعه كرده‌اند. همچنانكه پیشتر گفته شد، عدة محققان و علمای مسلمانی كه زبان‌های كهن غرب را به اندازه‌ای كه برای مطالعه تاریخ دین عمدة غرب، یعنی مسیحیت كافی باشد بدانند، نیز عدة مسلمانانی كه عمیقاً به مطالعه در كلام و اندیشه‌ی دینی مسیحیت پرداخته باشند، بسیار اندك است. این واقعیت، با توجه به این كه می‌بینیم در غرب شمار آنچنان فراوانی از علمای مسیحی و یهودی و نیز علمای ناسوتی‌اندیش كه نقطه‌نظرهای دینی را قبول ندارند، برای آموختن استادانه‌ی زبان عربی و فارسی و سایر زبان‌های اسلامی به قصد مطالعه‌ی خود اسلام، تن به همه‌گونه سختی و مشكل داده‌اند، تأسف‌انگیز است. این علمای غربی هر كدام از نقطه نظر خاص خود درباره‌ی همه‌ی جهات و جوانب اسلام چیزهایی نوشته‌اند و حتی كوشیده‌اند به مسلمین نیز به زور بقبولانند كه چطور باید درباره‌ی دین خودشان تحقیق و مطالعه كنند.


به هر حال، بین فهم غرب از اسلام، ولو آنكه دیدگاه‌های آن از نظر مسلمین متعصبانه و تحریف شده باشد و فهم اسلام از دین در غرب از نقطه نظر اسلامی، هیچ موازنه‌ای برقرار نیست. تلاش مسلمین برای فهمیدن دین در غرب بسیار نادر بوده و اكثراً آنچه هم كه توسط محققان جدید مسلمان درباره‌ی دین و تفكر در غرب نوشته شده یا عمدتاً بر نقطه‌نظرها و دیدگاه‌های غربی مبتنی است و یا بر دانش بی‌اساس و محدودی كه خود مانع از ژرفكاوی در معنای دین و تاریخ آن در جهان غرب بوده است.

در میان مسلمین می‌توان دو نقطه نظر كاملاً متضاد درباره‌ی دین در غرب دید. برخی همه‌ی غربیان را، به استثنای اقلیت كوچكی كه یهودی‌اند، مسیحی می‌دانند و لذا غالباً از كل غربیان با تعبیر «مسیحیان» یاد می‌كنند، گویی كه غرب همچنان غرب قرون وسطاست كه بانی جنگ‌های صلیبی بود و تمدن غربی هنوز در عصری زندگی می‌كند كه به «عصر ایمان» موسوم است. برخی دیگر از مسلمین به عكس، گمان می‌كنند كه همه‌ی غربیان مادی‌گرا و دهری‌مشرب و یا لاادری و شكاك‌اند و در میان غربیان عملاً هیچ دینی حاكم نیست.

به قطع و یقین باید گفت كه هر دو این نظریات یا گمان‌ها خطاست. از یك سو، غرب از قرن هفدهم و حتی پیش از آن، از رنسانس به این سو در جهت غیردینی كردن نگاه و نگرش مردمش و سست كردن علایق دینی در زندگی روزمره‌ی ایشان سیر كرده است. در نتیجه امروزه در غرب كسان زیادی هستند كه گرچه میراث‌داران مسیحی و یهودیت‌اند، دیگر به معنای دقیق مسیحی یا یهودی نیستند. با این حال هنوز عده‌ی بسیار زیادی در غرب زندگی می‌كنند كه در بطن تمدنی كه دیگر نمی‌توان آن را تمدنی مسیحی دانست، مسیحیان یا یهودیان مشترعی هستند. درك دقیق این اوضاع برای فهم درست نقشی كه دین در غرب دارد، پرهیز از نظریات افراطی‌ای كه امروزه برخی در جهان اسلام دارند، برای مسلمانان بسیار اهمیت دارد. جوان مسلمان بدون درك كردن نقش دین و نیز به محاق افتادن آن در غرب در همه‌ی مراحل تكوین و تولد و رشد و گسترش دنیای متجدد در اروپا و آمریكا و سپس در سرزمین‌های دیگر، هرگز قادر نخواهد بود كه دنیای متجدد را بفهمد.

روشن است كه غرب از زمان ظهور تمدن قرون وسطایی‌اش اساساً و عمدتاً مسیحی بوده است. تمدن قرون وسطایی مزبور صرفاً ادامه و امتداد تمدن یونانی و روم نبود. این تمدن اساساً آنگاه پدید آمد كه مسیحیت، به دنبال ضعف و انحطاط تدریجی امپراتوری روم، در این امپراتوری، نیز در میان اقوام ژرمن و سلت یا سلتی اروپای شمالی اشاعه یافت. نتیجه‌ی این جریان تولد تمدن جدیدی بود كه گرچه عناصر مهمی را از روم و نیز یونان به ارث برده بود، كاملاً مسیحی بود. بنابراین، تاریخ دین در غرب آنچنانكه امروزه برای ما دانسته است، بیش از هر عنصر و عامل دیگری با مسیحیت مربوط است. مسیحیت در غرب، برخلاف وضعیتی كه در شرق داشت و به سبب تقسیم‌شدگی‌اش به كلیساها یا مذاهب كوچك با ظهور و توسعه‌ی اسلام به راحتی مغلوب شد، تا قرن‌ها تقریباً یكپارچه بود، به این معنا كه نهاد و سازمان یگانه‌ای داشت كه همانا تشكیلات مذهب كاتولیك بود. پاپ همچنان رهبری و ریاست عالی كلیسای غرب را بر عهده داشت. كلیسای ارتدوكس كه یكی دیگر از شاخه‌ها و شعب عمده‌ی مسیحیت سنتی است، برمرجعیت پاپ گردن ننهاده و لذا از مذهب كاتولیك جدا بود. در نتیجه، مذهب و تشكیلات كاتولیك در سراسر دوران تولد و شكل‌گیری تمدن غرب به صورت یگانه نهاد مسیحی غرب باقی ماند.

شكل‌گیری دورانی از تاریخ كه امروزه از آن به «قرون وسطی» تعبیر می‌شود و طی آن برخی از مهم‌ترین نهادها و نیز الگوهای فكری غرب صورت‌بندی و متبلور گردیده و هنر مقدس مسیحی نیز به اوج كمال خود دست یافته بوده، همانا وام‌دار مسیحیت در شكل كاتولیكی آن بوده است. در طول قرون وسطی مسیحیان غرب با اخلاص دینی شدید و پای‌بند اكید به مسیحیت بدانگونه كه مذهب كاتولیك برای ایشان تفسیر می‌كرد، زندگی می‌كردند و لذا علی‌رغم دشمنی عظیمی كه با مسلمین نشان می‌دادند احساس شباهت و قرابت زیادی نیز با ایشان می‌كردند، زیرا جامعه‌ای از مؤمنان را در جهان اسلام می‌دیدند كه اكیداً و خالصانه به كلام خداوند و دستورات و احكام او پای‌بندند. با این حال، در غرب، برخلاف اسلام، در نتیجه‌ی یك عده عوامل بسیار پیچیده‌ی داخلی، به تدریج مخالفت‌هایی با مرجعیت و اقتدار دین و به ویژه با مذهب كاتولیك پدید آمد. عوامل مزبور از جمله شامل مغفول ماندن تدریجی جهات و جنبه‌های معینی از تعالیم عرفانی مسیحیت، توجه زیاده و افراطی به عزاداری و مردگان، عقلانی كردن تدریجی اندیشه‌ی دینی مسیحی، بالاخره شكاكیت ذاتی مندرج در كلام اصالت تسمیه اواخر قرون وسطی، می‌شد.

این مخالفت‌ها در طی دوره‌ای كه بعدها به رنسانس معروف شد صورت‌های گوناگونی یافت. در این دوره می‌توان از یك سو ظهور اومانیسم و فردگرایی را دید كه به مخالفت با استیلای دین به طور كلی و علی‌الخصوص سلطه‌ی تمدن دینی قرون وسطی برآمد و بعدها به انگ و نشان‌های اصلی تمدن جدید تبدیل شد، از سوی دیگر، شكل‌گیری یك عكس‌العمل مذهبی را كه به ظهور پروتستانیسم و نهضت اصلاح دین انجامید كه خواستار بازگشت به مسیحیت نخستین به همان صورتی بود كه ریشه در كتاب مقدس و به ویژه اناجیل داشته است؛ مشهور شدن این حركت اخیر به «نهضت انجیلی» به سبب همین تأكید بر بازگشت به انجیل بود.

برخلاف تمایلی كه برخی از محققان داشته‌اند، مذاهب پروتستان و كاتولیك را نمی‌توان با تشیع و تسنن در متن اسلام مقایسه كرد. سابقه‌ی هر دو مذهب تشیع و تسنن به همان دوران صدر اسلام و اوان كار اسلام بازمی‌گردد، در حالی كه مذهب پروتستان مولود اعتراض (=
Protest) كاملاً متأخری به كلیسا یا مذهب كاتولیك بوده و حدود هزار و پانصد سال پس از ظهور و استقرار مسیحیت به وجود آمده است.

برخلاف مذهب كاتولیك كه ساختار یكپارچه و متحد خود را با تمكین در مقابل اقتدار و مرجعیت دستگاه پاپی و سلسله مراتبی كه كلیسای كاتولیك بر آن مبتنی بود حفظ كرد، مذهب پروتستانی سریعاً به فرق و مكاتب و دسته‌بندی‌های دینی متعددی علاوه بر مذاهب یا كلیساهای مرتبط با كالون و لوتر كه برجسته‌ترین طلایه‌داران نهضت اصلاح دین بودند، تقسیم شد. دامنه‌ی گسترده‌ی این مذاهب یا كلیساها از كلیسای انگلستان كه از جهاتی همچنان «كاتولیك» مانده بود اما بر اقتدار و مرجعیت پاپ گردن نگذاشته لذا شاخه‌ای از پروتستانیسم به حساب می‌آمد، تا كلیساهای پروتستان همچون كلیسای متدیست، كلیسای پرسبیتری و كلیسای باپتیست یا تعمیدی را كه تكیه و تأكید بسیار بیشتری بر جهد و تلاش فردی مبتنی بر حجیت و مرجعیت انجیل، تفسیر شخصی كتاب مقدس و عمل اجتماعی داشتند، دربر می‌گرفت. تعداد مذاهب و كلیساهایی كه در درون پروتستانیسم ظهور یافته است و هنوز هم همچنان ظهور می‌یابد بسیار زیاد است. به واقع، كسی كه تازه وارد آمریكا یا اروپا می‌شود مشكل می‌تواند بفهمد كه چگونه وجود این همه فرق و مذاهب و كلیساهای مستقل از یكدیگر ممكن بوده است.
با وجود این، درك این نكته مهم است كه كل پدیده‌ی پروتستانیسم، از همه‌ی آن كلیساهایی كه همچون كلیسیای اسقفی، بر شعایر و مناسك تأكید دارند تا آن كلیساهایی را كه همچون كلیسای تعمیدی اساساً خود را وقف عمل اجتماعی كرده‌اند، دربر می‌گیرد و ممكن است كه جمعیت‌های جدیدی بر گرد یك رهبر خاص فراهم آیند و یك مذهب یا شاخه‌ی جدید از پروتستانیسم را ایجاد نماید. همه‌ی كلیساهای پروتستان، دست كم تا همین اواخر، در ایمان به خدا و حضرت مسیح (ع) شریك بوده‌اند، وگرنه اصلاً مسیحی دانسته نمی‌شدند. این كلیساها ضمناً همگی برخلاف كلیسای كاتولیك كه علاوه بر ایمان به خدا، مسیح و كتاب مقدس، همواره بر نفاذ و دوام تاریخی تعالیم كلیسا، ترتیبات جانشینی پاپ‌ها و آنچه در لاتینی
Traditio ۱ خوانده می‌شود و تا حدودی با تفاسیر قرآن و حدیث در اسلام مطابقت دارد نیز تأكید داشته است، اساساً بر اهمیت و مركزیت كتاب مقدس تكیه دارند.

الگوی مذهبی قاره‌ی آمریكا را در وهله‌ی نخست نحوه‌ی به استعمار درآمدن این قاره رقم زد. آمریكای جنوبی و مركزی و كانادای فرانسه كه به استعمار كشورهای كاتولیك اسپانیا و پرتغال و فرانسه درآمده بودند كاتولیك شدند و در شمال آمریكا و كانادای انگلیس مذهب پروتستان استیلا یافت. ولی در اثر مهاجرت‌ها، امروزه شمال آمریكا نیز دارای جمعیت كثیری از كاتولیك‌هاست؛ با این حال، فرهنگ مردم ایالات متحده و كانادا هنوز هم عمیقاً متأثر از مذاهب پروتستان است. واقع امر این است كه امروزه برخی از مخلص‌ترین و معتقدترین، در عین حال قشری‌ترین یا ظاهری مشرب‌ترین، پروتستان‌های جهان كه عمیقاً دلبسته‌ی مطالعه و تحقیق در كتاب مقدس‌اند در ایالت‌های جنوبی ایالات متحده، در باریكه‌ای موسوم به «منطقه‌ی كتاب مقدس» زندگی می‌كنند و به اصول‌گرایان معروفند.

علاوه بر همه‌ی اینها، یك شاخه‌ی عمده‌ی دیگر از مسیحیت هست كه گرچه پیروانش اكثراً در اروپای شرقی زندگی می‌كنند نه در غرب، لازم است در اینجا ذكر شود. این شاخه از مسیحیت همان كلیسای ارتدوكس است كه دارای شعب یونانی، روسی، رومانیایی، بلغاری و برخی شعبه‌‌های معین دیگر است. این مذهب یا كلیسا، كه سابقه‌ی آن همچون كلیسای كاتولیك به آغاز مسیحیت می‌رسد و با امپراتوری یونانی زبان بیزانس پیوند داشته است، دارای تمركز خفیف‌تر از كلیسای كاتولیك است و مركز آن هنوز هم در شهر استانبول، یعنی قسطنطینه قدیم كه پایتخت بیزانس بوده، مستقر است. كلام، آداب و مراسم روحانی، زیباشناسی و بسیاری دیگر از وجوه و عناصر كلیسای ارتدوكس از كلیسای غربی به اسلام نزدیك‌تر است و این كلیسا پیروان زیادی در میان اعراب مسیحی دارد. اما حضور این كلیسا در اروپا صرفاً به كشورهای شرقی (اروپا) و مهاجرانی شرقی به كشورهای اروپای غربی و آمریكا رفته‌اند، محدود است.

كلیساهای كاتولیك و پروتستان مدت‌های مدیدی بر ضد یكدیگر مبارزه كرده‌اند. به نحوی كه بسیاری از جنگ‌های قرن هفدهم و هجدهم میلادی به داشتن اهداف و آرمان‌های كاتولیكی و پروتستانی نامبردار بوده‌اند. با این حال، به تدریج حركت چشمگیری پدید آمد كه به خصوص در قرن جاری در پی ایجاد صلح و آشتی میان كلیساهای گوناگون بود. حركتی كه امروزه در غرب به «نهضت وحدت‌گرایی بین ادیان و مذاهب» مشهور شده است نه تنها به دنبال برقرار كردن صلح میان ادیان و مذاهب گوناگون است بلكه می‌خواهد در درون خود مسیحیت نیز صلح و صفا برقرار كند. این حركت آشتی‌جویانه را می‌توان در تجدید مطلع یافتن روابط صمیمانه میان كلیسای كاتولیك و كلیساهای گوناگون پروتستان از جمله كلیسای انگلستان كه از ایام حكومت‌ هانری هشتم از مرجعیت پاپ سر برتافته بوده، نیز میان دو مذهب كاتولیك و ارتدوكس، دید.

با وجود این، مواضع دینی جوامع مسیحی گوناگون غرب در بسیاری موارد با یكدیگر تفاوت دارد. مذهب كاتولیك همچنان بر جنبه‌ی شعایری دینی تأكید می‌ورزد و از این حیث قرابت و شباهتی با تأكید اسلام بر مناسك و شعایر دارد، در حالی كه مذهب پروتستانی معمولاً بیش از هر امر دیگری بر عمل اجتماعی و نیز مسوولیت فردی تكیه می‌كند، باز می‌بینیم كه این ویژگی‌ها هم از جهاتی با تعالیم اجتماعی اسلام و تأكید اسلام بر رابطه‌ی مستقیم و بلاواسطه‌ی فرد با خداوند، شباهت دارد. بنابراین، مشكل می‌توان با قطع و یقین گفت كه كدام یك از این دو مذهب مسیحیت از دیگری به اسلام شبیه‌تر است. هر یك از این دو مذهب را می‌توان از جهات معینی با اسلام و یا با برخی مذاهب و مكاتب معین اسلامی مقایسه كرد زیرا در درون اسلام نیز تفاسیر گوناگونی از شریعت وجود دارد، اگرچه وحدتی كه براساس قرآن و حدیث در ساختار اسلام وجود دارد به مراتب بیش از آن وحدتی است كه در میان شبكه‌ی بسیار پیچیده‌ی كلیساها و مذاهب گوناگون مسیحی مشهود است.

درك این نكته نیز از نقطه نظر بحث حاضر حایز اهمیت است كه هم در درون مذهب پروتستانی و هم در درون مذهب كاتولیك در قرن بیستم میلادی نهضت‌ها و حركت‌های مهمی در جهت احیا یا نوسازی كلیساها شكل گرفته است. كلیسای كاتولیك تا مدت‌های مدیدی، اگرنه از جهات هنری و اجتماعی دست كم از جهات محضاً دینی، در مقابل فشار نوگرایی و تجددخواهی و گرایش‌های غیردینی مقاومت می‌كرد، تا آن كه در سال‌های دهه‌ی
۱۹۶۰ با برگزاری شورای دوم واتیكان، حركتی كه به نوسازی یا اصطلاحاً «روزآمد كردن برای پاسخگویی به اقتضاهای زمانه» مشهور شد اوج گرفت و بسیاری از تعالیم كلیسای كاتولیك نوسازی شد. در نتیجه، حتی زبان لاتینی كه حدود دو هزار سال در سراسر اروپای غربی و بعداً در قاره آمریكا و جاهای دیگر زبان دینی كلیسای كاتولیك بود، جای خود را به زبان‌های محلی و بومی داد. ممكن است چنین بنمایاند كه این نوسازی علی‌القاعده می‌بایست گفت و شنود میان كاتولیك‌ها و پیروان سایر ادیان و مذاهب را تسهیل كرده باشد، اما عملاً به هیچ وجه چنین نبوده است. به علاوه، این حركت از قوت طنین تعالیم دینی مذهب كاتولیك كاسته و مآلاً كار حفظ نقطه‌نظرهای سنتی‌ای را كه كلیسای كاتولیك در طول این مدت مدید داشته و فحواهای ژرف آن بسیار شبیه و نزدیك به تعالیم سنتی اسلام بوده، برای كاتولیك‌ها دشوار ساخته است. كل این حركت از نظر كاتولیك‌هایی كه خواهان حفظ و پیروی از تعالیم سنتی كلیسا بوده‌اند عملاً فاجعه‌ای تلقی می‌شده كه باعث تقسیم و تفكیك‌های باز هم بیشتر در بطن كلیسای كاتولیك گردیده است.

حركت نوسازی در درون كلیسای كاتولیك بسیار سریع گسترش یافت ولی هنوز در همه‌ی جهات تفوق كامل نیافته است. امروزه در داخل كلیسای كاتولیك مبارزه‌ای میان عناصر رسمی‌تر و سنتی‌تر و حركت‌ها و گرایش‌های تجددطلبانه جریان دارد. این مبارزه در نقاط مختلف جهان كاتولیك صورت‌های گوناگونی به خود گرفته است. برای مثال، عده‌ی طالبان این نوسازی‌ها در ایالات متحده بسیار بیشتر از كلیساهای آن كشورهایی، همچون چكسلواكی و لهستان، بوده كه [تا چندی پیش] در پشت «پرده‌ی آهنین» تحت فشار و سركوب قرار داشتند. به همین لحاظ است كه امروزه مسلمین از دیدن این همه اختلاف نظر در داخل خود كلیسای كاتولیك درباره‌ی تقریباً همه‌ی مسایل و موضوعات عمده‌ی كلامی و اجتماعی، از رد یا قبول نظریه‌ی تكامل گرفته تا مسایل مربوط به سقط جنین و خانواده، دچار حیرت و سردرگمی می‌شوند.

در قرن نوزدهم و بخش اول قرن بیستم كه اصول و تعالیم مذهب كاتولیك، علی‌رغم حضور همه جانبه‌ی گرایش‌های تجددخواهانه در غرب، از وحدتی ناشی از وحدت خود كلیسای كاتولیك برخوردار بود، وضع این گونه نبود. تنها گذشت زمان معلوم خواهد كرد كه این نیروها و گرایش‌های متخالف چگونه با یكدیگر كنار خواهند آمد، اما در این تردیدی نیست كه حركت‌های تجددطلبانه‌ی سال‌های دهه‌ی
۱۹۶۰ شرایط مناسبی برای حفظ تعالیم دینی در درون كلیسای كاتولیك و اشاعه‌ی گسترده‌ی این تعالیم، كه بسیاری از طرفداران حركت‌های مزبور انتظار می‌بردند، فراهم نیاورد. به هر حال، از نقطه نظر اسلامی، بسیاری از تغییراتی كه از طریق این جریان نوسازی پدید آمده است از جهات متعدد حاكی از تسلیم كردن نگرش دینی به ناسوتی‌گری و دنیاگرایی است كه به نام دربرگرفتن دنیا و متوافق كردن دین با همه‌ی شرایط متغیر بشریتی انجام گرفته كه با سرعتی روزافزون شتابان‌تر از همیشه در حال سقوط از ساحت ارزش‌های بشری است.

پروتستانیسم نیز با دو پدیده‌ی متوازی مواجه بوده است: از یك سو می‌توان سست و رقیق شدن بیش از پیش پیام دین را حتی در میان بسیاری از «مؤمنان» دید، آنچنان كه امروزه در میان ایشان مسیحیانی را می‌توان یافت كه دیگر به تولد معجزه‌آسای مسیح (ع)، عذرا یا باكره بودن حضرت مریم (ع)، معاد جسمانی و بسیاری دیگر از اصول و تعالیم مسیحیت سنتی باور ندارند. از سوی دیگر، شاهد ظهور بسیار نیرومند حركتی در میان ایشان هستیم كه به مسیحیت انجیلی و اصول‌گرایی، به معنای اولیه‌ی این اصطلاح پیش از آنكه با فحوای غلطی بر اسلام اطلاق شود، موسوم گردیده است. حركت انجیلی خواهان احیای مسیحیت از طریق بازگشت به تفسیر لفظی كتاب مقدس است، اگرچه نظر بسیار بسته‌ای درباره‌ی معنای دین دارد و معنای مورد نظر اسلام و سایر ادیان، طبعاً نظر مذهب كاتولیك در بطن خود مسیحیت، را نمی‌پذیرد، پیروان خود را به ایمان مخلصانه به كتاب مقدس و همراهی قلبی با پیروان (سایر) تعالیم دینی جامعه به ویژه در موضوعات اخلاقی، فرامی‌خواند. لازم است كه مسلمین این پدیده را به درستی بفهمند، زیرا در محیط و حال و هوای به شدن غیردینی شده‌ای كه هر مسلمان جوانی در غرب جدید و به خصوص در آمریكا احساس می‌كند، ناگهان وجود یك فعالیت شدید دینی خودنمایی می‌كند كه گاهی درك آن برای مسلمانانی كه با تحولات تاریخ مسیحیت آشنا نباشد، دشوار است.

در جنب تحولات و انبساط تاریخی مسیحیت در غرب از حیث كلام مسیحی و نهادها و سایر جهات و جنبه‌های دینی، برای درك معنا و موضوع دین در غرب كنونی لازم است كه به منازعه‌ی دیرینه‌ی دین و دنیاگرایی در غرب نیز توجه شود. از رنسانس تا به امروز، مسیحیت، نیز تا حدودی یهودیت در غرب، به نحوی بی‌امان با ایدئولوژی‌ها، فلسفه‌ها، نهادها و كردارهایی كه ماهیتاً غیردینی و دنیاگرایانه بوده و به چند و چون در اقتدار دین و به واقع در اصل اعتبار و مشروعیت آن برمی‌آمده‌اند، مبارزه كرده است. شكل چالش‌هایی كه با دین می‌شده از نظریات سیاسی مبتنی بر فكر اصالت دنیا و جدایی دین و دنیا از یكدیگر، تا انكار بنیاد دینی اخلاقی و انكار فلسفی واقعیت خداوند و واقعیت حیات اخروی یا وحی و متون مقدس، متفاوت و متغیر بوده است. تاریخ غرب در چند قرن اخیر داغ مبارزه‌ای بی‌امان میان نیروهای دینی و گرایش‌ها و نگرش‌های دنیاگرایانه و غیردینی و در واقع تفوق نهایی این گرایش‌ها و نگرش‌ها و نتیجتاً انكار حقیقت دین و ربط و پیوند واقعی آن با حوزه‌های گوناگون زندگی را بر پیشانی دارد.

فكر اصالت دنیا پیش از هر چیز تدریجاً فلسفه و سپس علم را از قلمرو دین جدا كرد و پس از آن همه‌ی آراء و نهادهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را كه در دوران قرون وسطی در غرب فحوا و معنایی دینی داشت، از قلمرو معنایی دینی خارج ساخت. این جریان در مورد هنر غرب هم، كه در قرون گذشته علاوه بر برخورداری از حمایت دین، مشحون از ارزش‌ها و معنای دین نیز بود، صادق بوده است. در واقع، بزرگ‌ترین دستاوردهای هنر پیش از عصر جدید غرب را هنرمندانی خلق كرده بودند كه مخلصانه به تعالیم كلیسا ایمان داشتند. كلیسا بانی تعداد بیشماری از بناها و آثار موسیقی و نقاشی و غیر آن نیز بود كه تماماً معنا و فحوای دینی داشت.

ادامه دارد....
منبع: نشریه
مدارا

   


نظرات()   
سه شنبه 8 اردیبهشت 1388  02:43 ب.ظ    ویرایش: شنبه 19 اردیبهشت 1388 05:48 ب.ظ
نوع مطلب: مصاحبه ،

امریكایی ها و همچنین اروپائی ها در خصوص ماهیت اسلام دچار سردرگمی و اشتباه شده اند، این سردرگمی پس از حملات 11 سپتامبر و عمدتاً به خاطر عملكرد رسانه ها افزایش یافته است. این سردرگمی ها چیست كه شما تلاش كرده اید در كتاب جدید خود ( قلب اسلام) آنها را روشن كنید؟

- پیش از حملات 11 سپتامبر، نادانی مردم امریكا و اروپا نسبت به ماهیت اسلام شدید بود. بخش عمده این نادانی از دیدگاه برخی مبلغان ناشی می شد كه اسلام را به صورت نادرستی برای دیگران تعریف می كردند. اما این موقعیت پس از 11 سپتامبر بسیار تشدید شد، زیرا حملات 11 سپتامبر را به مسلمانان نسبت دادند و برخی نظریه پردازان از این موقعیت سوءاستفاده كردند تا برای پیشبرد اهداف خود مسلمانان را به عنوان عوامل حوادث 11 سپتامبر معرفی كنند. در رسانه ها، روزنامه ها و كتاب هایی كه پس از 11 سپتامبر نوشته شد، به تروریست ها حمله نمی شد بلكه این اسلام بود كه هدف حمله قرار می گرفت. البته این مسئله تا حدودی به بی اطلاعی و سردرگمی آمریكایی ها برمی گردد، اما اصل كلی این است كه آنها از 11سپتامبر و بی اطلاعی مردم سوءاستفاده كردند تا با ارائه اطلاعات نادرست درباره اسلام و تحریف واقعیات به اهداف خود برسند.

ادامه مطلب   


نظرات()   
دوشنبه 31 فروردین 1388  09:15 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: ...
نوع مطلب:

بسم الله الرحمن الرحیم

   


نظرات()   

سیدحسین نصر